ترانه بارون
روزی که مرا بر گل رویت نظــــــر افتاد تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت می خواستم از چشم تو محفوظ بمانم گفتم نشـــــود راز دلـــــم فـاش ولیکن هر کس که شراب از خم چشمان تو نوشید گـــنجینه اســـــرار ازل بود دل مـــن خسرو به هوای لب شیرین تو بر خاست تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم نه تنها عشق من احساس من یا شعر من شد سبز تورا که میخندی بارها گفته ام که وقتی میخندی زیباتر میشوی خیالم را نوازش میکنی در خیالم به آغوش گرم و مهربانت فرو میروم آرام می شوم با همان آرامش زمزمه می کنم: دوستت دارم بهترینم ... (به بهانه ی سالگرد عشق با کمی تاخیر) نیلوفر سومین سالگرد تولد وبلاگمون مبارک فهمیدیم که خدا چقدر دوستمون داره یه امتحان برای جفتمون که فکر کنم ازش سربلند اومدیم بیرون که باعث شد به خدا بشتر نزدیک شیم بعد از ۲ روز که گذشته وقتی بیشتر فکر میکنم به این نتیجه میرسم که انگار خدا هم همینو میخواست خدایا بزرگیت رو شاکریم هم من هم تو و تو... بارها و بارها بهت گفتم دوستت دارم بهت گفتم که دلم میخواد یه جوری بهت نشون بدم اما نمی دونم چجوری شاید الانم ندونم ولی مطمئنم یه روز خدا این توانایی رو بهم میده که دوست داشتنم رو بهت نشون بدم می خوام ازت تشکر کنم تشکر برای همه چیزایی که بهم دادی می خوام بگم تا هر جا که نفسم اجازه بده تا هر جا که زنده بمونم قدرت رو میدونم با این که اینجا نیستی ولی تو هر ثانیه باهات زندگی میکنم پا به پات نفس میکشم نمی خوام و نمی ذارم که که حس تنهایی هیچ وقت اون وجود نازنینت رو اذیت کنه همیشه سعی میکردم با شعرایی که میگذاشتم اینجا حسم رو بهت انتقال بدم اما امروز... امروز برام یه روز خاص بود روزی که دوست داشتم یه دفعه بدون هیچ زمینه ای برات بنویسم بدون هیچ چکنویسی بدون خط خوردگی بداهه!!! نیلوفر عشق من ناز نکن بغض ما پایون می گیره یه روزی دست زمونه تو رو از من می گیره وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه تو رو دیدن تورو خواستن رو کی از من می گیره عشق من قلب این عاشق با تو آروم می گیره همه ناله های من از اون نگاهت دوریه تو رو دیدن تورو خواستن تو رو هر جا می بیینم بی تو و عشق تو من همیشه تنها می مونم عشق من عاشقتم ، تکرار هر شبانته همه حرفام به خدا از عشق و از صداقته با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره همه رگهام از حرارت نگاهت خون می گیره با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته تو گمون کردی بری خاطره هاتم می میره روزای رفته برام رنگ سیاهی می گیره اگه صد بهار و پاییز واسه تو گریه کنم نمی تونم که تو رو همیشه از یاد ببرم من همون عاشقتم تا که چشام بارونیه همه ناله های من از اون نگاهت دوریه تو رو دیدن توی دنیا واسه من نهایته عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره همه رگهام از حرارت نگاهت خون می گیره با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته بهافرید تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس از این نا مهربونی ها دارم از غصه میمیرم رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو میگیرم تو این شبگریه میتونی پناه هق هقم باشی تو ای همزاد همخونه چی میشه عاشقم باشی دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما دو همقفس دو همزبون دو همسفر دو همصدا تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش تو این شبمرگی پاییز بهار باور من باش بذار با مشرق چشمات شبم روشن ترین باشه میخوام آیینه ی خونه با چشمات همنشین باشه دوست دارم آفتاب بشم تا نور بارونت کنم دور تو بگردم و این دلو مجنونت کنم آسمون بشم برات ستاره بارونت کنم یه جون خالی دارم میخوام که قربونت کنم دوست دارم کفتر بشم تو آسمون پر بزنم برم و تو اوج عشق سری به دلبر بزنم بشینم رو بوم یار لونه و چنبر بزنم اگه روم درو وا نکرد تا به سحر در بزنم همیشه با این که این دل نگرونه یه بهار پشت زمستون و خزونه میدونم خدای ما که مهربونه ما رو باز بهم دوباره میرسونه دوست دارم با تو باشم تا باشه دنیا هم تو بیداری و هم تو خواب و رویا واست آواز بخونم مثل قدیما : "گل اومد بهار اومد میرم به صحرا عاشق صحراییم بی نصیب و تنها" عید اومد بهار اومد تو دوری اما همیشه با اینکه این دل نگرونه یه بهار پشت زمستون و خزونه میدونم خدای ما که مهربونه ما رو باز بهم دوباره میرسونه... آهنگ فوق العاده زیبای گروه آریان به مناسبت نوروز .حتما دانلود کنید. http://www.arianmusic.com/download/ (سال نوی همتون مبارک) نیلوفر و به آفرید من چه کردم !گناهم چیست ؟بارم چیست؟من چه کردم؟ تو گفتی بنده ام باش !بار الهی بنده ات هستم همان بنده که می گفتی که می گفتی رکوعم کن سجودم کن قنوتم کن .منم کردم! گناهم چیست؟ که شاید گناهم این باشد که دل بستم به لبخندی که جان دادم به سوگندی به عهدی که شاید همدلم باشد. الهی بار الهی!من آن مجنون مطرودم که دل بستم به لبخندی به رنگی که شاید نیلوفری باشد . من آن مجنون مطرودم وفا کردم به عهدی چو مرداب که شاید آرامشی پنهان برای نیلوفرم باشد. الهی بار الهی !من آن مجنون مطرودم که مجنونم تو کردی که مطرودم تو کردی که دلبندم تو کردی وفادارم تو کردی گناهم چیست؟! که آنگونه وفا کردم مرا گویند جفا کردی نکردم من نکردم اگر کردم نکردم خاکسترم کن پاکبازم الهی بارالهی!به حکم و جرم این پاکبازی گناه و جرم من را بیشتر کن الهی بارالهی !من آن دیوانه مجنونم ترم کن ز لیلی و ز مجنون بدترم کن الهی بارالهی!من از آبم من از خاکم من از آتش من آن فریاد خاموشم من آن من نیستم نیلوفرم کن... بهافرید اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه هستی دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن ودر هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک جمع فقط سوتی میدن پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش-این نشون می ده خیلی بی جنبه ان حس هایمان در یک نقطه بهم می رسند یکی می شوند و در نگاهمان انعکاس می یابند به هر کدام که نگاه می کنی به راحتی عشق را می بینی که لبریز می شود زبان یاری می کند صدایی می شنوی که می گوید: "دوستت دارم" نیلوفر دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی دوستت دارم چون به بک نگاه عشق منی... وقتي مي گويم دوستت دارم شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم گذاشته ام و جمله اي را بيان كرده ام اما... اين تنها يك جمله نيست ! دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ ! همين جمله كوتاه ! آري همين چندواژه خود كتابيست سر شار از معنا ! دوستت دارم يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست بي تو دنياي من به سردي مي گرايد و چشمانم پراشک ميگردد ! دوستت دارم يعني قلب من منزلگاه توست و وجودم سرزميني كه تخت پادشاهي را تنها لايق تو مي دانم... قلبم قلبی که سال هاست به تو تقدیم کردم این روزها خود را محکم تر به در و دیوار سینه می کوبد این روزها بیش از هر وقت دیگری به تو نیاز دارد تپش های قلب تو را می خواهد گرمی قلب مهربانت را می خواهد دوست دارد در هوای تو رها باشد این روزها دلم قلبم بیش از هر زمان دیگری برای تو تنگ است... نیلوفر چون زمانی که چشمانم را باز می کنم اولین چیزی که می بینم چشمهای توست و رنگین ترین نوا صدای توست و مطلوب ترین دما گرمای بدن توست و دلنشین ترین رایحه عطر تن توست پس من در صبح بهشت خدا را مالکم... به آفرید شب احیای علی شب قدر همهمه دلکش ستاره ها آرامش کبوترا زمزمه مبهم آب رقص برگ در پس باد دل و دین در پس رو لغزش اشک به لب تب و تاب توبه ها شاخه ها دست به ماه مناجات زمین گریه فرشته ها از پس پرده اشک خیره در کور سوی خانه ها قرآن به سر می گیرم ومی گویم بک یا الله قد تو سرو بلند پس آن گیس کمند پیش آن جبین بلند چشم تو ماه و لب تو داغ و چانه ات چال و دل و احوال و غم دیدار و عشق وصال و حجب و حیا و تو و آن بوم و شب احیاء و جواب ستاره ها و همه و همه به تو می اندیشیم در پس باد روی خاک زیر خاک به تو می اندیشیم تک و تنها همه گاه به تو می اندیشم ای همه جان به فدای تو به تو می اندیشم تقدیم به رخ ماه نیلوفرم مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم
اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست بگو که سجده از این قبله گاه بردارم
مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند که دست از سر ِ نقد ِ گناه بردارم
گناه ِ هرچه دلم بشکند به گردن توست گناه ِ هر قدمی اشتباه بردارم
تو قرص ماهی و من کودکی که می خواهم به قدر کاسه ای از حوض ِ ماه بردارم
بیا که چشم ِ من هنوز منتظر است بیا که دست از این اشک و آه بردارم که هر شب در دل دیوانه خلوت می کنم با او اگر چه جان و دل بر لب رسد از جور او اما ز من چون سر زند پیوسته عادت می کنم با او اگر جانان من آزرده گردد از من و از دل بگیرم دست دل را رفع زحمت می کنم با او رهین منت پیر خراباتم که در عالم به راه عاشقی طی طریقت می کنم با او من و اندوه جانان را ز هم دوری کجا باشد که سازش می کند با من که الفت می کنم با او... من باشم و وی باشد و نی باشد و می. او گاه لب نی بوسد و من گاه لب وی . مست وی باشم و او مست ز می. سر و سامان به چه ارزد ز دل و جان گذرم سر و سامان و دل و جان به رهت چیزی نیست کافر عشقم و از مذهب و ایمان گذرم سوی خود سفره ی رنگین جهانم نکشد آن قدر همت من هست کزین خوان گذرم مشکل این است که هرگز نکنی امر به من ورنه از خویش به فرمان تو آسان گذرم لب خندان تو دانی چه به روزم آورد؟ از سر کوی تو با دیده ی گریان گذرم خاطرم جمع بود گر که بسوزانندم بوی گل گردم و زان زلف پریشان گذرم... دیگرش هرگز نخواهم دید روز دوم باز می گفتم لیک با اندوه و با تردید روز سوم هم گذشت اما بر سر پیمان خود بودم ظلمت زندان مرا می کشت باز زندان بان خود بودم آن من دیوانه ی عاصی در درونم های و هوی می کرد مشت بر دیوارها می کوفت روزنی را جستجو می کرد می شنیدم نیمه شب در خواب های های گریه هایش را در صدایم گوش می کردم درد سیال صدایش را شرمگین می خواندمش بر خویش از چه بیهوده گریانی؟ در میان گریه می نالید: دوستش دارم نمی دانی؟! روزها رفتند و من دیگر خود نمی دانم کدامینم آن من سر سخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم؟! بگذرم گر از سر پیمان می کشد این غم دگر بارم می نشینم شاید او آید عاقبت روزی به دیدارم... فروغ فرخزاد باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه باغ ما نقطه برخورد نگاه قفس و آینه بود باغ ما شاید قوسی از دایره سبز سعادت بود آب بی فلسفه می خوردم توت بی دانش می چیدم تا اناری ترکی بر می داشت دست فواره خواهش می شد گاه تنهاییُ صورتش را به پس پنجره می چسباند تو می دانی درون من چه میگذرد تو می دانی که چه احساسی دارم و تو می دانی که دنبال بهانه نیستم آخر برای چه باید چنین باشد نمی دانم شاید یک امتحان باشد اما خدایا من شاید خیلی ضعیف باشم باشد من ضعیفم خارم پستم اما من تحمل چنین امتحانی را ندارم همه چیز و همه چیز از آن روز شوم شروع شد روزی که همه ی هستی ام را با آمدنش کم کم به نیستی کشاند خداوندا! من نمی توانم تاب بیاورم خدوندا! من بنده ی مهربانت را مثل جان دوست می دارم خداوندا! طاقت ندارم طاقت ندارم که ناظر آن باشم که هستی ام به خاطر من آب می شود خداوندا تنها یکی فقط یک تقاضا از تو دارم مرا مثل خاطره ای از یاد همگان ببر دیگر نمی توانم... می گشاید بال و پر تو گل سرخ منی تو گل یاس منی تو چنان شبنم پاک سحری تو بهاری نه بهاران از توست از تو می گیرد وام هر بهار این همه زیبایی را هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو سبزی چشم تو در خیال چشم بگشا که به چشمان تو در یابم باز مزرع سبز تمنایم را... نه میشه خوب من بشه نه میشه با تو بد بشم نه دل دارم که بشکنی نه جون دارم فدات کنم نه پای موندن منی نه می تونم رهات کنم نه میتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تو رو نه میتونم بگم بمون نه میتونم بگم بور کجا برم که عطر تو نپیچه توی لحظه هام قصه ام رو از کجا بگم که پا نگیری تو صدام چه جوری از تو بگذرم تویی که معنی منی تویی که از منی اگر تیشه به ریشه میزنی نه ساده ای نه خط خطی نه دشمنی نه همنفس نه با تو جای موندن نه مونده راه پیش و پس نمیشه با تو باشم و اسیر دست غم نشم فقط میخوام با خواستنت تا هستم از تو کم نشم!!! اونو از خاطره ها خط میزنم از دل تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خط می زنم اگه دستم برسه به آسمون با ستاره ها قیامت می کنم نمی ذارم کسی عاشق نباشه ماه رو بین همه قسمت می کنم وقتی گاهی من و دل تنها میشیم حرفای نگفتنی رو میشه دید میشه تو سکوت بین ما دو تا خیلی از ندیدنی ها رو شنید قصه ی جدایی ما آدما قصه ی دوری ماست از خودمون دوری من و تو از لحظه ی عشق قصه سادگی گم شدمون... آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چه ها می بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی من مگر طالع خود در تو توانم دیدن که توام آینه بخت غبار آگینی نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید که کند شکوه ز هجران لب شیرینی تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی کی بر این کلبه ی طوفان زده سر خواهی زد ای پرستو که پیام آور فروردینی شهریارا اگر آیین محبت باشد چه حیاتی وچه دنیای بهشت آیینی!!! نه دوست داشتن معمولی و نه با یک نگاه دوست داشتن ناب و خالص که آروم آروم توی قلبت رشد کنه و تمام حجم قلبت رو بگیره که هر روز اونو لمسش کنی و از لمس اون احساس احساس سبکی و خوشحالی بهت دست بده حتی موقع هایی که دلت برای کسی که دوستش داری تنگ میشه یه حس قشنگ و شیرین بیاد سراغت که به نظرت بهترین حس دنیاست تا حالا شده؟؟؟ اگر شده پس منم راهنمایی کن و بگو اون موقع ها چی کار کردی... هیچ کس مانند من تنها نبود هیچ کس دردی از دردم برنداشت بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت هیچ کس فکر مرا باور نکرد خطی از شعر مرا از بر نکرد هیچ کس معنای آزادی نگفت در وجودم رد پایش را نجست هیچ کس آن یار دلخواهم نشد هیچ کس دمسازو همراهم نشد هیچ کس چون من چنین لیلی نبود در کلاس عاشقی دلخون نبود هیچ کس دردی نکرد از من دوا جز خدای من خدای من خدا...
احساس نمودم که دلم در خطر افتاد
زیبایی گلهای بهار از نــــظر افـــــتاد
کز برق نگاه تو به جانــــم شــــرر افتاد
دل خون شد و از پرده چشمم بدر افتاد
مخمور نگــاه تــــو شــــد و بی خــــبر افتاد
امروز اگر پیش تو بی سیم و زر افتاد
برخاست ولی مثل مگس در شـکر افتاد
تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز
بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز
تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز
بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز
مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز
به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز
گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز
بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز
چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز
که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز
که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گردیده حتا سبز
دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله
بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه متوجه نمیشوند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده
باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست .
اسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دل تنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست.
خواب رویای فراموشیهاست !
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست.
من شکوفایی گلهای امیدم
را در رویاها می بینم .
و ندایی که به من می گوید :
(( گرچه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است ))
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند.
مهر در صبحدمان
داس به دست
خرمن خواب مرا می چیند.
آسمان ها آبی
پر مرغان صداقت هم آبی است
دیده در آینه صبح خواب تو را می بیند.
از گریبان تو صبح صادق
می گشاید پر و بال
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری؟!
نه از آن پاکتری
تو بهاری
نه بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را.
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهين باغ و بهارانم تو!
| Design By : Night Skin |

