تبليغاتX
!-- Designer : Mohs3n Tabatabi Web Theme : Www.ParsTheme.com Theme Name : mini-heart Theme System : BlogFa, PersianBlog Theme Kind : Love Theme Sort : Free Theme Tag : Blog, Personal, Lovely, --> ترانه بارون

گویا که از این میکده یاران همه رفتند 

        هم ساقی و هم ساغر و مستان همه رفتند

 

زین منزل ویران و از آن اهل خرابات            

 بر جای یکی نیست که یاران  همه  رفتند

 

از هر که کنی یاد به صد حسرت و صد آه     

 جز خاطره ای نیست که مردان همه رفتند

 

از جمع هنر نیز همانسان که تو دانی    

 اهل ادب و دانش و عرفان همه رفتند

 

شاید به تاسی  دل حضرت حافظ   

با شادی از این منزل ویران همه رفتند

 

باید همگان میکده را قدر بدانند              

اکنون که ازاین حلقه رندان  همه رفتند

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 9:32 توسط نیلوفر و به آفرید |

ای خوش دلی که عاشق و بی‌تاب می‌ شود!***چشمی که از خیال تو بی‌خواب می‌ شود

آن غم که شادمانی‌ ِ عالم  ، غلام  ِ  اوست***بنگر  «درون  دیده‌ ی  من  آب می‌ شود»

قد  قامة‌  الصّلاة ! نمازی مبارک است***آنجا که ابروان  ِ تو محراب می ‌شود

این روشنی که در دل  ِ من  موج می ‌زند*** اسباب ِ رشک و غبطه‌ ی مهتاب می ‌شود

آن بوسه‌ ها که از لب  ِ خورشید می ‌رسد***روی  لبان  ِ من   ، غزل  ِ ناب  می‌ شود ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 21:2 توسط نیلوفر و به آفرید |

وقتش رسیده  حال و هوایم عوض شود

با  سار  ِ پشت پنجره  جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد   چشم های تو

هی  توبه بشکنم  و  خدایم  عوض شود

با بیت های  سر زده  از سمت ِ ناگهان

حس  می کنم  که قافیه هایم عوض شود

جای تمام  گریه ،  غزل های ناگــــــزیر

با قاه قاه ِ خنده ی بی غم    عوض شود

سهراب ِ شعرهای من   از دست می رود

حتی اگر عقیده ی  رستم عوض شود

قدری کلافه ام    و هوس کرده ام  که باز

در بیت های بعد ،  ردیفم عوض شود

حـوّای جا گرفته  در این  فکر رنج ِ تلخ

انگــار  هیچ وقـت  به آدم  نـمی رسد

تن  داده ام  به این که بسوزم در آتشت

حالا  بهشت هم  به  جهنم  نمی رسد

با این ردیف و قافیه  بهتر  نمی شوم !

وقتش رسیده  حال و هوایم  عوض شود

نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 15:29 توسط نیلوفر و به آفرید |

چه بيني، چيست اين؟ يا کيست اين مي‌آيد؟
چه بيني؟ آب يا آتش؟
پريزادي است آتش‌فام و آبي پيرهن شايد؟
فکنده زورق از گلبرگ‌ها بر جاري مهتاب؟ (جويبار آبي مهتاب)
و او را برده از افسون ساحر خواب؟
گل‌اندامي‌ست، خوابش برده بر اين سبزگون بستر
خورد گهواره‌اش از کوهساران تا به دريا تاب؟
و شايد جلوه‌اي بيدار از زيبايي خفته‌ست؟
و يا از خفته «زيبا» فکنده بستر رؤيا و گل بر بگر که سيماب؟
و شايد لاله پيکر اختري مرجاني است و ابر پيراهن
خرامان در مداري آبگون تا بيکران، تا ساحل ناياب؟
و شايد نيز تصويري است تر از يک گل آتش
که بيند خواب آب و خواب خاکستر
و اينک باد مي‌لرزاند آن تصوير را در قاب؟
نه اما، هيچ از اين‌ها نيست، اين‌ها نيست...
پس آيا چيست اين زيباي خوابش برده، کآبش مي‌برد با خويش
گلي بر آب
اگر در خواب، يا بيدار
و گر بيدار، يا در خواب
گلي بر آب و... ما همراه گل، با آب
بسوي اين دژ، اين نزديک‌ترين ساحل
بسوي پل
روان بر آب
و بوي گل
و آب اما... چه آب از آب‌ها؟
و اما آب...

کوچه‌هاي تنگ پيچاپيچ
و در و ديوارهايي پر نگار و نقش ديرينه
کوبه و آويزه و گل‌ميخ‌ها بر در
چون رديف نيزه و خنجر
يادگار قرن‌ها تاريخ
و رديف تيغه‌ها، آرايش درها
در کنار گنبد گل‌ميخ‌ها، گويي
در حصار و برج‌ها و باروهاي آن ديرين دژ دزفول
پاسدارانند يا سرنيزه‌هاشان در پس سنگر
کنگره ديوارها و طاق‌ها و شانه‌ي رف‌ها
و هزاره و هره‌هايي بندباز بازگرنه را معبر
کاکل ايوان چو زلف آن مخل دختر
و ببين آن طره...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 19:32 توسط نیلوفر و به آفرید |


قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
 خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
 نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
 برو آنجا كه تو را منتظرند
 قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
 دست بردار ازين در وطن خويش غريب
 قاصد تجربه هاي همه تلخ
 با دلم مي گويد
 كه دروغي تو ، دروغ
 كه فريبي تو. ، فريب
 قاصدك 1 هان ، ولي ... آخر ... اي واي
 راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
 در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
 قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
 در دلم مي گريند 
 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 19:22 توسط نیلوفر و به آفرید |

در این دنیا که حتی ابر نمی گریید به حال من

همه از من گریزانند ُ تو هم بگذر از این تنها

 

دیگه نمی تونم با تو بمونم

امشب از اینجا می رم

حسابمون بمونه برای روز قیامت

امشب از اینجا می رم

دست خالی از دنیا می رم

من مثل آب جاری می شم می رم

آخر یک روز می فهمی

در من نه جسمی مونده نه جفایی

شکایت نمی کنم از تو

ناراحت می رم

فکر کردی تلخی ها از یاد می رن

وقتی میری منم مثل یک گوله آتیش

مثل کوه منفجر می شم

این عشق را بر هم می زنم و می رم

با تمام وجود می رم

در برگشت رو می بندم

آهنگی رو که برات نوشتم

از همه آهنگ ها پاک می کنم و میرم

تو هر چه گفتی جای خودش می گذارم و می رم

من گریه نمی کنم می دونی

با بغض اشک می رم

از سگها و پرنده ها کمک می گیرم و می رم

مثل گل پژمرده می شم و می رم

خداحافظی نمی کنم و میرم

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 14:18 توسط نیلوفر و به آفرید |
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

وندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویشتن بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

وانگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها

وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله ی جان شوی تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو

آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده

آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو.

                                                                      (مولانا)

                                                                 

نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 15:33 توسط نیلوفر و به آفرید |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

cheshme-khis

نیلوفر و به آفرید

cheshme-khis

http://cheshme-khis.blogfa.com

ترانه بارون

ترانه بارون

ترانه بارون

دلم را با دلت وصله می زنم تا با تو ابدیتی جاودان سازم... حرف دل

ترانه بارون

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

htm!-- Begin WebGozar.com Counter code -->