سومین سالگرد تولد وبلاگمون
مبارک
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 13:35 توسط نیلوفر و به آفرید
|

سومین سالگرد تولد وبلاگمون
مبارک
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 13:35 توسط نیلوفر و به آفرید
|

فهمیدیم که خدا چقدر دوستمون داره
یه امتحان برای جفتمون که فکر کنم ازش سربلند اومدیم بیرون
که باعث شد به خدا بشتر نزدیک شیم
بعد از ۲ روز که گذشته وقتی بیشتر فکر میکنم
به این نتیجه میرسم که انگار خدا هم همینو میخواست
خدایا بزرگیت رو شاکریم
هم من هم تو
و تو...
بارها و بارها بهت گفتم دوستت دارم
بهت گفتم که دلم میخواد یه جوری بهت نشون بدم
اما نمی دونم چجوری
شاید الانم ندونم ولی مطمئنم
یه روز خدا این توانایی رو بهم میده که
دوست داشتنم رو بهت نشون بدم
می خوام ازت تشکر کنم
تشکر برای همه چیزایی که بهم دادی
می خوام بگم تا هر جا که نفسم اجازه بده
تا هر جا که زنده بمونم
قدرت رو میدونم
با این که اینجا نیستی ولی
تو هر ثانیه باهات زندگی میکنم
پا به پات نفس میکشم
نمی خوام و نمی ذارم که که حس تنهایی
هیچ وقت اون وجود نازنینت رو اذیت کنه
همیشه سعی میکردم با شعرایی که میگذاشتم اینجا
حسم رو بهت انتقال بدم
اما امروز... امروز برام یه روز خاص بود
روزی که دوست داشتم یه دفعه بدون هیچ زمینه ای
برات بنویسم بدون هیچ چکنویسی بدون خط خوردگی
بداهه!!!
نیلوفر
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 16:6 توسط نیلوفر و به آفرید
|

عشق من ناز نکن بغض ما پایون می گیره
یه روزی دست زمونه تو رو از من می گیره
وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه
تو رو دیدن تورو خواستن رو کی از من می گیره
عشق من قلب این عاشق با تو آروم می گیره
همه ناله های من از اون نگاهت دوریه
تو رو دیدن تورو خواستن تو رو هر جا می بیینم
بی تو و عشق تو من همیشه تنها می مونم
عشق من عاشقتم ، تکرار هر شبانته
همه حرفام به خدا از عشق و از صداقته
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته
عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره
همه رگهام از حرارت نگاهت خون می گیره
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته
تو گمون کردی بری خاطره هاتم می میره
روزای رفته برام رنگ سیاهی می گیره
اگه صد بهار و پاییز واسه تو گریه کنم
نمی تونم که تو رو همیشه از یاد ببرم
من همون عاشقتم تا که چشام بارونیه
همه ناله های من از اون نگاهت دوریه
تو رو دیدن توی دنیا واسه من نهایته
عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره
همه رگهام از حرارت نگاهت خون می گیره
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته
بهافرید
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:55 توسط نیلوفر و به آفرید
|

| Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com |