باغ ما در طرف سایه دانایی بود
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه
باغ ما نقطه برخورد نگاه قفس و آینه بود
باغ ما شاید قوسی از دایره سبز سعادت بود
آب بی فلسفه می خوردم
توت بی دانش می چیدم
تا اناری ترکی بر می داشت دست فواره خواهش می شد
گاه تنهاییُ صورتش را به پس پنجره می چسباند
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 13:14 توسط نیلوفر و به آفرید
|


