ز من جانان اگر دوراست صحبت می کنم با او
که هر شب در دل دیوانه خلوت می کنم با او
اگر چه جان و دل بر لب رسد از جور او اما
ز من چون سر زند پیوسته عادت می کنم با او
اگر جانان من آزرده گردد از من و از دل
بگیرم دست دل را رفع زحمت می کنم با او
رهین منت پیر خراباتم که در عالم
به راه عاشقی طی طریقت می کنم با او
من و اندوه جانان را ز هم دوری کجا باشد
که سازش می کند با من که الفت می کنم با او...
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 12:46 توسط نیلوفر و به آفرید
|


